از تو که اسمی به میان می آید
دست و دلم می لرزد
ولی ای کاش می توانستم دلتنگی هایم را برایت به زبان بیاورم
ای کاش میتوانستم قصه ی تلخ دلدادگی ام را برایت بازگو کنم
ای کاش می توانستم اشکهایم را به تو نشان دهم
ای کاش میشد که خودت می فهمیدی
ای کاش تو مرا با تمام کم و کاستی هایم می خوستی
ای کاش مرا با آن غرور لعنتی ام می خواستی
افسوس که نخواستی ام
خیلی وقت بود منتظر یه تلنگر بودم
اما یه سیلی سنگین خوردم
که باز حواسم بیاد سر جاش که یادم باشه همیشه همه چیز
باب میل ما نیست
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1